محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
426
رشحات البحار ( فارسى )
قطعهاى از دايره است . بنابراين قاب ، قوس است . بااينحال تفاوت ميان انها از لحاظ اطلاق و تقييد است . به اين صورت كه قاب عبارت است از فاصله بين مقبض و سر قوس ، ولى قوس اعم از ان است . بنابراين معناى آيه اين است كه پيامبر قابى از دو قوس نزولى و صعودى دايره وجود است . يعنى از نقطه مشيت تا هيولى كه مقبض فيض است و از آنجا تا وجود متدلى كه همان مشيت است . از اينجا روشن مىشود كه وى هر دو قاب قوس نبوده است . زيرا دو قوس وجود داشته كه داراى مقبضى بودهاند . چنانكه انگار خداوند با دست رحمانى خود هيولا را گرفته و بر وى افاضه فرموده است تا اينكه به جانب زمينهاى هفتگانه ، افق اعلى ، و مشيت اعلى حركت نمايد . پس از بيان اين مطالب ، مىگوييم پيامبر ( ص ) از انانيت خويش و حتى از نفس خويش فانى شد تا اينكه به پروردگارش نزديك گشت . بهطورىكه ميان او و پروردگارش كسى نماند و به اين صورت او ( ص ) وجود متدلى است و حال كه به اين صورت است ، او يكى از قوسهاى دايره وجود است كه از نقطه مقبض تا مشيت يعنى سر قوس ادامه دارد . به همين خاطر دايره وجود با ايشان ( ص ) تمام شد و ولايت كليه و نبوت مطلقه الهيه با ايشان خاتمه يافت . بلكه حتى اگر به رسيدن وى به افق اعلى و تبديل شدن مقام وى به نفس مشيت ، و خروج وى از همه حدود و تعينات نظر كنى ، حكم مىنمايى كه وى تمام دايره وجود است . زيرا اين دايره جز مشيت و تعينات ان نيست و پيامبر ( ص ) هم همينگونه است و اين امرى واضح و آشكار است . اين است كه خداوند متعال از مقام قاب قوسين با عبارت « أَوْ أَدْنى » نام برده است كه يعنى « بل ادنى » . شايان ذكر است كه عربها در هنگام عقد اتحاد و معيت ، قوسى را در ميان مىگذاشتند و دست خود را در وسط ان مىنهادند ؛ درست مانند تيرانداز و اين امر كنايه از اين بود كه قدرت من به تو تعلق دارد و مىگفتند : « نحن قاب قوسين » . و اين يعنى مثلا ميزان قرب و نزديكى زيد به عمرو به اندازه قرب عمرو از او است . زيرا قرب هريك از انها از مقبض تا سر قوس است . ازاينرو